کد خبر 143515
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۲

شناى ناتمام

حیات: عیسى، نوجوانى متدین و متعهد بود. همیشه قرآن کوچکى در جیـب بغلش بود. هر جا فرصتى به دست مى آورد، مشغول خواندن قرآن مى شد و به دیگران نیز قرآن خواندن را آموزش مى داد.

یک روز در هواى گرم و خفقان آور آبادان نشسته بودیم کـه بچـه ها پیشنهاد آبتنى دادند. با بچه ها رفتیم کنار رودخانه. بعـضى ها بـه قـصد آبتنى وارد آب شدند و بعضى مثل مـن بـه نشـستن کنـار رودخانـه و تماشاى نشاط و شادى بچه ها اکتفا کردند.

 

عیسى قـرآن کـوچکش را بـه من داد و گفت: "مراقبش باش تا من برگردم!" قرآن را گرفتم و به تماشاى آبتنى کردن بچه ها پـرداختم. دقـایقى نگذشته بود که صداى سوت خمپاره، بچه ها را وحشت زده از آب بیـرون کشید، اما عیسى هرگز از آب بیرون نیامد و همان جا شهید شد.

 

قرآنِ کوچک عیسى تنها چیزى است که از زمان جنـگ بـرایم بـه یادگـار مانده و من تمام این سالها سعى کرده ام امانتدار خوبى باشم. خوانـدن ایـن قرآن کوچک جیبى چنان آرامشى به من مى دهد که قابل وصف نیست.

برچسب‌ها