شناى ناتمام
حیات: عیسى، نوجوانى متدین و متعهد بود. همیشه قرآن کوچکى در جیـب بغلش بود. هر جا فرصتى به دست مى آورد، مشغول خواندن قرآن مى شد و به دیگران نیز قرآن خواندن را آموزش مى داد.
یک روز در هواى گرم و خفقان آور
آبادان نشسته بودیم کـه بچـه ها پیشنهاد آبتنى دادند. با بچه ها رفتیم کنار
رودخانه. بعـضى ها بـه قـصد آبتنى وارد آب شدند و بعضى مثل مـن بـه نشـستن کنـار
رودخانـه و تماشاى نشاط و شادى بچه ها اکتفا کردند.